آنچه طی هر 24 ساعت در اینترنت رخ می‌دهد

غم انگیز

چقدر سخته اولین روز و روزهایی که آدم می خواد عزتش را نادیده بگیرد . خدا نگذرد از کسانی که عزت ملتی را فدای دیوانگی های قرون وسطایی بلکه عهد حجری خود می کنند و تازه مدعی اند که برای عزت مردم آن ها را به ذلت کشیده اند

ادامه نوشته

یک داستان واقعی و تکان دهنده

پرستار ، جوان با یونیفرم ارتشی و ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیمار آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: آقا پسر شما اینجاست

پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند ...

ادامه نوشته

اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!

اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!

اگه هنرپیشه بود همه میشناختیمش....

اگه فوتبالیست بود همه میشناختنش!!!
اگه هنرپیشه بود همه میشناختیمش!!!
تا به حال عکس این دانشمندان جوان و نابغه کشور را دیده اید؟
جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت


ادامه نوشته

بهترین چیزهای زندگی مجانی اند

بدون شرح

مصلحت خداوند

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد…

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،

  زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،

  اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!

  به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

  پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه  بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!

  وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،

  بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود !!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

 (( پائولوکوئیلو ))

نوآوری

جا کتابی بسیار زیبا

ماخذ:http://img4up.com

برخي راه كارهاي ساده براي رفع مشكلات روزمره

Some really useful ideas in here     

موقع کوبیدن میخ

 

خط و خش روي وسايل چوبي را با كشيدن گردو بر روي آنها برطرف كنيد
 
 
كاسه بلور يا چيني مي تواند براي موبايل شما نقش آمپلي فاير را بازي كند
 
 
روش ماموران  پليس با آسانسور براي رسيدن به طبقه مورد بدون توقف:
كليد باز وبسته شدن در را نگه داشته تا در بسته شود و دست خود را نيز از روي آن برنداريد. حال دكمه طبق موردنظر را بزنيد و تا رسيدن به آن طبقه دست خود را از روي دكمه ها برنداريد
 
 
 
 
براي جلوگيري كردن از سررفتن شيرجوش، يك قاشق چوبي برروي آن قرار دهيد
 
 
 
ادامه نوشته

نگاه تو

نگاه تو
صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود
با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "
و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!
فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود
"هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود
"اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد
ایول!!!!
امروز درد سر مو درست کردن ندارم! > >
همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه
ساده زندگی کن

چرا مردها با خانه تکانی مخالفند !

کاریکلماتور

 نخستین بار احمد شاملو کلمه " کاریکلماتور" را برای کوتاه گفته های "پرویز شاپور"بکار برد.
برای خوندن کاریکلماتور های زیر تا دلتون میخواد زمان دارید ومزه مزه ذهنی کنید .
 
گوارای وجودتون
 
ادامه نوشته

آرشیوی از معروفترین جملات جواد خیابانی

آرشیوی از معروفترین جملات جواد خیابانی

 

بر گرفته از وبلاگ امدیم نبودید

ادامه نوشته

دست منو بگیر

دختر کوچولو و پدرش از رو پلي ميگذشتن.ب
پدر يه جورايي مي‌ترسيد، واسه همين به دخترش گفت: عزيزم، لطفا دست منو بگير تا نيوفتي تو رودخونه.
ب
دختر کوچيک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگير.
ب
پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد: چه فرقی می‌کنه؟
دخترک جواب داد: اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي برام بيوفته،
امکانش هست که من دستت را ول کنم.
اما اگه تو دست منو بگيري، من با اطمينان ميدونم هر اتفاقي هم که
بيفته،
هيچ وقت دستم رو ول نمي‌کني.

در روابط دوستانه،
ماهیت اعتماد
به قید و بندهاش نیست؛ به عهد و پیمان‌هاش هست.
پس
دست کسی رو که دوست داری بگیر،
بدون این که توقع داشته باشی اون دست تو رو بگیره
 
 
 

فلسفه 13 به در

سال نو پر شادی و کامیابی

ادامه نوشته