خانوما اول

 

 

ميدوني از كي باب شد كه" اول خانم ها" يا"خانم ها مقدم هستند". اين موضوع از عصر غار نشيني انسان باب شد. چطوري؟ اينطوري كه انسان غار نشين هر وقت مي خواست برود تو غار اول خانم ها را مي فرستاد كه اگر حيوان درنده اي آنجا بود اول آنها را بخورد و يا وقتي ميخواست از غار خارج شود اول خانم ها را مي فرستاد كه اگر باز حيوان درنده كمين كرده باشد اول خانم ها را بخورد  خلاصه اين موضوع از آن موقع تا به حال باب شد . در هر صورت اين آقاي در فيلم موضوع را رعايت نكرد اين بلا سرش اومد حق اش

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

May this be a lesson to all men! Golden rule : Ladies First .


 

آخرين مدل حالگيری


دختر جواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چند ماهه به آرژانتين منتقل شد پس از دو ماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
 
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نميتوانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که در اين مدت ده بار به تو خيانت کرده ام !!!
و مي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست، با عشق روبرت!
ادامه نوشته

ميخواهم موهايم را از ته بتراشم

خوشبخت ترین مردم روی این کره خاکی کسانی نیستن که آن طور که میخوان زندگی می کنن.آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

لطفا ادامه نوشتار را بخوانيد و به این مسئله بينديشيد

ادامه نوشته

گزارش ترسناک و لحظه به لحظه بعد از خوردن یک نوشابه!!

گزارش ترسناک و لحظه به لحظه بعد از خوردن یک نوشابه!!




ادامه نوشته

آنچه که یک زن می خواهد ...  

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.
آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد،  و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.
 سؤال این بود:
زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟
ادامه نوشته

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.
آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.
آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند
.
آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند
.
همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند
.
همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.

آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود. و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند

منبع:نقطه سر خط نشریه دانشجویان صنعتی شریف

شعري از پروين اعتصامي

زن در ایران، پیـش از این گویی که ایرانی نبود
پیــــشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشــــــانی نبود

زندگی و ‌مــــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود

کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد
کس چو زن، در معبــد سالوس قــربانی نبود

در عدالتخانـــــه‌ی انصاف، زن شاهـــد نداشت
در دبستان فضیـــلت، زن دبستـــــــانی نبود

دادخواهیهـــــای زن می‌مانــد عمری بی‌جواب
آشکارا بـــــــود این بیــــــداد، پنهـــــــانی نبود

بس کســـان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهــــــــادِ جمله گـــرگی بود، چــوپانی نبود

از بــــــرای زن به میــــــدا ن فــــراخِ زنــــــــدگی
ســرنوشت و قسمتی، جز تنگ میــدانی نبود

نـــــور دانـش را زچشم زن نهـــان می‌داشتند
این نـــــدانستن ز پستی و گرانجـــــــانی نبود

زن کجــا بافنــده می‌شــد بی‌نخ و دوک هنـــر
خـــــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقانی نبود

میـــوه‌های دکّـــه‌ی دانش فراوان بــــود ، لیک
بهــــــــر زن هــــرگز نصیبی زین فـــــراوانی نبود

در قفـــــــس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
گلستــــان، نام از این مـــــرغ گلستانی نبود

بهـــــــر زن، تقلیـــد تیه فتنه و چـــــاه بلاست
زیـــــــرک آن زن کاو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنـــگ از علم می‌بایست شــــرط برتری
بـــــــــا زمـــــــرّد یاره و لعل بـــــــدخشانی نبود

جلوه‌ی‌صد‌‌پرنیان ،‌ چون‌یک قبای‌ساده نـیست
عـزت از شایستگی بود، از هوســــــرانی نبود

ارزش پوشنده، کفش و‌ جامــــــه را‌ ارزنده کرد
قــــدر و پستی، با گـــرانی و بـــــه ارزانی نبود

ســــادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گــــوهرند
گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــا گوهـــــر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آنجا که نــــادان است زن
زیـــــــور و زر، پــــرده‌پـــــوشِ عیب نادانی نبود

عیب‌ها را جامه‌ی پرهیز پوشانده‌ست و بــس
جامـــــــه‌ی عجب و هـــ وا، بهتر ز عریانی نبود

زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک
پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود

زن چو گنجور است‌و عفت،گنج و حرص‌و ‌آز،دزد
وای اگـــــــر آگـــــه از آیین نگهبــــــــــانی نبود

اهـــرمن بر سفره‌ی تقو ی نمی‌شد میهمــــان
زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود

پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج
تـــــوشه‌ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود

چشم و دل ر ا پـــرده می‌بایست، امـا از عفاف
چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود

خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
ورنـــــــه در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود

شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشتـــه کشتی‌ناخدای
ســــــاحلی پیـــــدا از این دریــای طوفانی نبود

بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقــل دید
مهــــــر رخشان را نشایـــــد گفت نــورانی نبود
 
 
                                    « پروین اعتصامی»

خاطره ای بسیار زیبا از دکتر حسابی

دکتر حسابی و غرب وحشی
دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی،آزمایشگاه های متعدد و معتبر آن بود. من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به کار شدم. در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده بودند. از نظر وسایل رفاهی،مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد. معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی می شد که در آن آزمایشگاه به من داده بودند،این میز کشوی کوچکی داشت، از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم، و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک افتاد. دسته چک را برداشتم، و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است.
ادامه نوشته

دختر و پسر بـیکار در ایران

IMG4UP">

گفتگو بین یک پسر و دختر

پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود
…!

پسر : اون که ۱۰۰% … هیکلت همیشه قشنگ بوده ... اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد …!

دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی...؟؟؟؟ ( ؟خیلی هیــــــــــــــزی!

پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..هیکلت واسم مهم نبود

دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!!

پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..!

دختر : یعنی الان میرم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!!

پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه!

دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!!


پسر:
جان مادرت بیخیال شو:|

اعتماد بنفس بانوان

 

شبي اوباما و همسرش تصميم گرفتند كه كاري غيرعادي انجام دهند و براي شام به رستوراني كه زياد هم گران قيمت نبود، بروند.
وقتي آنها به رستوران رفتند صاحب رستوران از محافظان

رئيس جمهور پرسيد كه آيا مي تواند خصوصي با همسر رئيس جمهور صحبت كند و آنها هم اجازه دادند.
و همسر اوباما به طور خصوصي با آن مرد صحبت كرد. بعد از آن اوباما از همسرش پرسيد كه چرا او اين همه مشتاق خصوصي صحبت كردن با تو بود؟
همسرش گفت كه صاحب رستوران گفته در ايام جوانيش ديوانه وار عاشق او بوده است ...
سپس اوباما گفت و اگر تو با او ازدواج مي كردي اكنون صاحب اين رستوران بودي.
همسر اوباما در پاسخ گفت: اگر من با او ازدواج مي كردم او الان رئيس جمهور بود


:))

ادامه نوشته

چند روز ایمیل را تعطیل کنید، برای سلامت‌تان مفید است

چند روز ایمیل را تعطیل کنید، برای سلامت‌تان مفید است !!!

 بر اساس تحقیقاتی که به تازگی توسط دانشگاه کالیفرنیا ارواین و مرکز سیستمهای ناتیک سربازی ارتش آمریکا در نزدیکی بوستون صورت گرفته کارمندانی که به مدت 5 روز از ایمیلشان استفاده نکرده بودند به نسبت سایرین ضربان قلب طبیعی تر و متغیر تری را نشان دادند.

ادامه نوشته